Rise or Die
29 اردیبهشت · · خواندن 2 دقیقه 
چند روز پیش :
یه پیام واسم میفرسته که برای آمادگی در آزمون نظام دوره های ما را شرکت کنید. سریع می پرم پشت سیستم و متوجه میشم ثبت نام شروع که شده تموم هم شده! ولی تمدید کردن. دفترچه را دانلود میکنم. سه سال سنوات کار حرفه ایی برای کارشناسی؟! آخرین چیزی که یادمه استادم که توی نظام بود میگفت سه سال که از مدرکتون بگذره میتونید آزمون رو شرکت کنید. هیچ کس نگفت این سال باید با سابقه کار بگذره! برای ارشد دو سال و برای دکتری یک سال! سابقه کار دست و پا شکسته ایی هم که دارم مربوط به لیسانس غیر مرتبط است. بعد از این لیسانس و فوق لیسانس مرتبط من یک روز هم سابقه ندارم.دلگیر و نا امید و خسته از این درهای بسته به نوشتن مقاله ادامه میدم. شوهرخاله، پیر نظام مهندسی است. یادم می آید برای دختر دایی هم کارش را ردیف کرد. در جریان نیستم که سابقه ایی داشت یا نه . ولی حالت حرف زدنش هنوز یادمه وقتی توی اتاق روبه حیاطشان کنار تخت قدیمی چوبی ایستاده بود و میگفت که دوستم میگوید وای راضی تو واقعا نابغه ایی دفعه اول آزمون نظام را قبول شدی!
دست دست میکنم به خاله زنگ بزنم تا از شوهر خاله بپرسد یا اصلا گوشی را بدهد خودم بپرسم. آن قدر دست دست میکنم که وقت می گذرد.با بررسی اجمالی میرسم به اینکه سابقه کار فرمالیته است... و اما من هنوز ثبت نام نکردم....
+ از اینکه پیس پیس اسپری رو به در و دیوار بپاشه لذت می بره. و بعد وقتی آب اسپری شره میکشه به پایین هیجان زده میگه لشکریانشون دارن جمع میشن. هجمه افکار مخرب که ای بابا تو مادر نیستی اسپری شیمیایی دادی دست بچه ات و کیف هم میکنی؟! دستمال بنفش رو سفت تر به در کمد می کشم تا جای چسب هایی که والا برای زدن برنامه ی مدرسه اش روی در کمد خالی کرده بود، پاک بشه. دستم را کنار پریز جایی که وقتی والا درس میخونه شروع میکنه به نوشتن و خط و خطی کردن میکشم تا اسپری بزنه. میگه اگه اینجا crack نداشت خیلی shiny میشد.
+عکس نوشت : هوس چیز کیک میکنم و سریع آماده میکنم. به والا میگم میری خامه ی شکلاتی بخری ؟ دم غروبه ! هیجان زده میشه و با ذوق قبول میکنه. سویشرت قرمز می پوشه و میره. بین در وایمیسه مامان خداحافظ. مامان خدا پشت و پناهت . مامان خدا حافظت باشه. خنده ام میگیره. از بچگی هر چی بهش گفتم حالا پشت سر هم دار درس پس میده. در رو که میبنده صدای زنگ آیفون میاد. از پنجره آشپزخانه صداش میکنم.زمین خیسه. کلاهش رو روی سرش می کشه و میگه میخواستم ببینم آیفون زنگ میخوره!؟ استرس داره. تا حالا تنهایی از فروشگاه خرید نکرده. یکی دوبار نوانوایی خرید کرده ولی اینکه توی فروشگاه خودش بچرخه و کارت بده و حساب کنه دفعه ی اولشه .
می خوام یه عکس شیک و پیک هنری بگیرم ولی بیشتر دلم میخواهد واقعی باشد.